بعد از مدت ها.

خرید بک لینک
به فلسفه ملال فکر میکنم. به ملال که آدمهای زیادی گرفتارش شده اند. تقریبا حالم از اخبار بهم میخورد و باز انگار زندانم در اخبار. احساس میکنم کمی آرزوهایم را گم کرده ام. مدام از خودم میپرسم: چی خوشحالت م بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 3:41

از بچگیم دنیاهای موازی بسیاری در کنار دنیای خودم داشتم.مثل خیلی های دیگر نه از آدمهای فضایی خبری بود و نه از اتفاقات نشدنی. همه چیز باید در یک واقعیت انکار ناپذیر اتفاق میافتاد. همیشه دوستان فرضی داشت بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 3:41

یک جور حس تنهایی دارم. میگویند غر نزن. غر نمیزنم ولی حس یک مبارزه تنها را دارم. احساس میکنم وسط فینال المپیک هم تیمیهایم یک هو رفته اند کنار و من مانده ام و یک تیم گردن کلفت.خوبه همه چیز پسر بجنگ... ح بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 3:41

شنبه صبح هرچقدر توی خانه فاطمه و سکوتش نشستم برای بازنویسی داستان آخر، نشد که نشد. انگار قفل شده بود همه چیز. بعد یادم افتاد داستانی برای جشنواره زاینده رود فرستادم. پیگیری کردم و دیدم سه شنبه اختتامی بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 3:41

اسباب کشیست و هزار درد بی درمانش.حس خوبی دارم. از رفتن به خانه جدید. از کندن از خانه قدیم. از خانه ای که اگرچه آن نبود! اما نقشه اش همان نقشه خانه های قبلی بود. خانه هایی در یک مجتمع. یک شکل. خانه های بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 3:41

داستانی را بازنویسی میکنم. گاهی میان صحنه ها میایستم. احساس میکنم آن روزها که مینوشتمش از کجای وجودم کندمش؟. صدای خورد شدن دانه دانه استخوانهایم را در هر خط میشنوم. گاهی دلم میخواهد کارکتری را ک بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 3:41

چرا نمیتوانیم از کلیشه ها بگذریم؟دلم میخواهد چیزی را بالا بیاورم! باز روز دختر شده است و این نوشته های لعنتی دیوانه کننده : دختر که باشی احساساتت فلان است... دختر که باشی، دلت بگیرد لاک میزنی و خوش بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 3:41

برای هزارمین بار آمده ام که بمانم، نمیدانم که میمانم یا نه!!.اصلا کسی دیگر وبلاگ میخواند؟ یعنی با وجود اینیستاگرام وبلاگ هم هنوز مشتری داره؟بیخیال پسر. به هیچیت رفیق.اینجا مینویسم، راحت، بی سانسور، بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 15:01

تا نه میخوابم. بعد از خستگیهای زیاد این روزها کمی میچسبد. هنوز ذهنم آرام نشده است. هنوز استرس بازیها مانده است و طول میکشد کمی همه چیز برگردد رو روال سابق.دوازده و نیم خودم را به کارگاه داستان میرسان بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 15:01

گاهی فقط باید ایستاد، دست داد و بعد... بعد گفت: خداحافظ.

بعد باید رفت.

این روزها بیشتر از هر وقتی به عبور فکر میکنم. چطور باید بگذریم؟

چجوری رد شدن؟

روزها گرم میشود و فکر میکنم بدی نیست کمی سرمای درون.

هرچند که سخت است لبخند زدن گاهی.

بعد از مدت ها....

ما را در سایت بعد از مدت ها. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 15:01

صفحه بندی